برای دانشگاه پیام نور شادگان

نشریه آزاد دانشجویی دی----------بانک نمونه سوالات پیام نور

توقف بروزرسانی

سلام

من دانشجوی مهندسی نرم افزار ورودی 88 دانشگاه پیام نور شادگان بودم. و چون از روز اول ورود به دانشگاه متوجه محرومیتها و ضعفهای موجود در دانشگاه شدم تصمیم گرفتم این ضعفها را با زبانی طنز و صریح در اینجا بنویسم تا شاید به گوش مسئولین رسیده و ایشان را از خواب خرگوشی بیدار نماید.

کوشش من بر این بود که وبلاگ هر هفته با 4 تا 5 مطلب بروز رسانی شود.و با ذوق و شوق فراوان مطالب را نوشته و تایپ می کردم و وبلاگ هم در حد خودش دیده میشد.

اما پس از گذشت 3 ترم به دلیل مشکلات شخصی درس و دانشگاه را ول نمودم و قاعدتا بروز رسانی وبلاگ هم دیگر توجیهی نداشت.

اکنون پس از گذشت قریب به سه سال ذکر چند نکته خالی از لطف نیست:

1- وبلاگ همچنان با وضع موجود باقیست و تصمیم به حذف آن ندارم.

2- در مطالب نوشته شده سعی در رک گویی و بی پروایی بوده که اینها تقریبا متاثر از شخصیت اینجانب است و اگر مطلبی باعث آزار کسی شده من از ایشان پوزش می طلبم ، هر چند هیچگاه قصدم توهین و بی احترامی نبوده. و جالب آنکه در بخش " مسافران شادگان " نقدها و درد و دلهای جدی که دغدغه ی اینجانب است کلا متوجه مخاطب خیالی بوده...!!!

3- شاید این سوال در ذهن برخی بوجود آید که چرا مطالب را در یک نشریه ی حقیقی در دانشگاه منتشر نکردم که خوب پاسخ آن کاملا روشن است، و آن چیزی نیست جز محدودیت و نبود آزادی بیان در فضای دانشگاه و پیروی کردن نشریات آن سالهای دانشگاه از یک سیاست دیکته شده و خاص و در کل همه چی آرومه!!!

4- چند نفر از بازدید کنندگان به عکس بالای سایت و گاوهای موجود در آن اعتراض کرده اند که بازهم می گویم این عکس و امثال آن برای ایجاد تلنگر در مسئولین بوده و هیچ چیزی از ارزشهای شهر شادگان و مردم خوبش کم نمی کند.

در پایان امیدوارم همه دانشجویان این دانشگاه با نمرات عالی و دانش بالا و سر وقت فارغ التحصیل شوند !

و گوش مسئولان نیز هر روز تیز و تیزتر شود ...



+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مهر1391ساعت   توسط ب.م.م  | 

استاد نیم !!!

آقای برادر،عزیزم،گلم،جانم،آخه چرا سؤالی رو که نمی دونی،الکی جوابش میدی؟مگه واجبه؟مگه امتحان پایان ترمه؟خوب یه کلام بگو نمی دونم.بلد نیستم.باورکن اگه اون سؤال رو تو غلط جواب ندی،یکی پیدا میشه که درست جوابش بده. اِ اِ اِ ، آخه چرا آدرسی رو که بلد نیستی،الکی میگی مستقیم برو! آخه مستقیم بره کجا؟ تو دیوار! تو رودخونه! تو سی و سه پل!

لا اله الا الله...

اعصابمان خط خطی است. یک لیوان آب یخ بدهید به ما!

...

آهان،حالا شد.

من نمیدونم این چه مَرَضیه که تو جون بعضی از ماها افتاده که هر سؤالی رو باید حتما جواب بدیم.یا در مورد هر مسئله و موضوعی ندانسته نظر میدیم. فی الواقع دکتر و مهندس و رئیس و مرئوس و دانشجو و استاد هم نمی شناسه و ممکنه هر آدمی از هر صنفی به این مرض مبتلا باشه یا بشه! مثلا یه مهندس کامپیوتر (که هیچی درمورد کشاورزی نمیدونه) اگه در مورد کشاورزی و مسائل مربوط به اون صحبت کنه قطعا به بیراهه رفته و میره. و تازه همون مهندس کامپیوتر،تورشتهء خودش ولو اگه دکترم باشه نمیتونه به تمام سوال هایی که ازش میشه پاسخ درست بده. مگه اینه دائم المطالعه باشه و بروز. چرا که علوم مدام در حال پیشرفتند و کتابهای درسی و دانشگاهی نمیتونند جوابگو باشند. و اصلا آدمیزاد اگه علامه هم بشه بازم ناقص العلمه مگر چهارده نور مقدس علیهما السلام که مظهر انسان کامل،و دارندهء علم لدنّی و نور خدایی اند. پس اگه من الان چهار کلمه یا بیشتر در مورد موضوعی اطلاعات دارم،نباید فوری به خودم بگیرم که همه چیز رو میدونم و بلدم.ونیازی به مطالعه و یادگیری بیشتر ندارم.

خیام نیشابوری قریب هزار سال پیش گفته:

یک روز ز بند عالم آزاد نیَم

یکدم زدن از وجود خود شاد نیم

شاگردی روزگار کردم بسیار

در کار جهان هنوز استادنیم

و ایضاً گفته که:

هرگز دل من ز علم محروم نشد

کم مان زِ اسرار که معلوم نشد

هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز

معلومم شد که هیچ معلوم نشد

در خاتمه حکایت زیر (از فاکهة الظرفاء) رو هم بخونید تا خستگی پر حرفی های من از تَنتون در بِره.

 

از یکی از منبریهای بیسواد پرسیدند که لوط چگونه آدمی بود؟ گفت از نام او معلوم است که او یک مرد لوطی بوده و لابد لواط مینموده که به این عنوان شهرت یافته،پناه به خدا از کار زشت او.

مردم پرخاش کردند که ای آخوند جاهل تو چرا نفهمیده و نسنجیده حرف میزنی.لوط پیغمبر خدا بود و مأموریت داشت برای ارشاد و اندرز مردم بد عمل که گرفتار انحراف جنسی بودند،تو از این [به] بعد هوشیار باش و چیزی که نمیدانی، نگو. آن منبری از سخن جاهلانهء خود خجل و پشیمان شد و استغفار کرد و گفت: از این پس آنچه نمی دانم،نمی گویم.

[از] قضا پس از چندی کسی از او پرسید که فرعون چگونه کسی بود؟ گفت: ای آقا ما را چکار به پیغمبران،ما کجا و این بزرگان کجا ،ما چگونه می توانیم اینگونه رهبران بزرگوار را بِستائیم.همین بس که از خدا توفیق پیروی کردن از آنها را بخواهیم تا در قیامت در زمرهء دوستان آنان محشور گردیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 مهر1389ساعت   توسط مجتبی داداشی  | 

بی‌بی تمیز خالدار !!!

شیخ بهایی

نان و حلوا


بخش ۱۳ - علی سبیل التمثیل


بود در شهر هری، بیوه زنی


کهنه رندی، حیله‌سازی، پرفنی


نام او، بی‌بی تمیز خالدار


در نمازش، بود رغبت بیشمار


با وضوی صبح، خفتن می‌گزارد


نامرادان را بسی دادی مراد


کم نشد هرگز دواتش از قلم


بر مراد هرکسی، می‌زد رقم


در مهم سازی اوباش و رنود


دائما، طاحونه‌اش در چرخ بود


از ته هر کس که برجستی به ناز


می‌شدی فی‌الحال، مشغول نماز


هرکه آمد، گفت: بر من کن دعا


او به جای دست، برمی‌داشت پا


بابها مفتوحة للداخلین


رجلها، مرفوعة للفاعلین


گفت با او رندکی، کای نیک زن


حیرتی دارم، درین کار تو من


زین جنابتهای پی‌درپی که هست


هیچ ناید در وضوی تو شکست


نیت و آداب این محکم وضو


یک ره از روی کرم، با من بگو


این وضو از سنگ و رو محکمتر است


این وضو نبود، سد اسکندر است
 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مهر1389ساعت   توسط ب.م.م  | 

مطالب قدیمی‌تر